ابو القاسم راز شيرازى

287

مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )

رسيدند به حدّ قربت و جوار حقّ تعالى ، پس گمان كردند آنكه رسيدند به حقّ ، و حال‌آنكه غلط كردند ؛ زيرا كه از براى حقّ - جلّ و علا - حجب نورانيّه است كه نمىرسد سالك به يكى از اين حجب ، مگر آنكه گمان مىكند كه رسيده است به

--> - به سوى حق گفته‌اند ، و ايشان را در آن اتّفاق است آن است كه براى آدمى در جهت استكمال و تماميّت ، حركتى است در درون وجود خويش كه آن را سير الى اللّه يا سفر به سوى حق گويند ؛ زيرا كه در اين حركت از نقص به كمال ، رونده بايد كه متخلّق به اخلاق الهى شود ؛ و اين حركت ، وقتى به كمال خود مىرسد كه تخلّق مبدّل به تحقّق شود ؛ يعنى پس از تخلّق به اخلاق الهى كه سير الى اللّه متكفّل آن است ، جذبه‌اى از جذبات الهيّه دررسد و او را از مدار امكان به سوى افلاك وجوب منجذب سازد ، و در آن مرحله كه اصطلاحا آن را سير فى اللّه گويند - در حدّ سعهء وجودى خويش - به تمامى اسماء و صفات الهى تحقّق يابد ؛ و اين تحقّق جز به فناى در آن اوصاف ميسّر نيست . و حضرت شارح در باب اين سير در « كوثرنامه » ، غزل 112 فرمايد : طىّ ارضِ مُلكِ امكانم نمود * رو به افلاكِ وُجوبم كرد عشق و چون اكنون مطلب ، بيان سير الى اللّه است ، در باب سير فى اللّه و نيز سير مع اللّه و سير من اللّه ، بدان‌گونه كه در كتب اهل تحقيق بيان گرديده است مجال توضيح نيست ، امّا در باب سير الى اللّه در بخش تعليقات « مكاتيب عبد اللّه قطب » ، در توضيح مكتوب 299 ، مطلبى مفيد آمده است كه عينا در اينجا آورده مىشود : « سير الى اللّه : حركت به سوى خدا : در اصطلاح اهل معرفت ، سير الى اللّه از آن هنگام است كه سالك به اخذ دستور العمل سلوك از وليّى مرشد ، موفّق شود ، و از آن‌گاه كه به سلوك راه حق آغاز كند سير الى اللّه براى او آغاز شده است ؛ و اين سير و حركت ، سير و حركتى استكمالى است كه در اندرون وجود سالك انجام مىگيرد ؛ و اين سير وقتى به پايان مىرسد كه تخليه از صفات رذيله و تحليه و آرايش به فضائل اخلاق در سالك تحقّق يافته ، و به آخرين درجهء ايمان رسيده باشد در اين هنگام سير الى اللّه براى سالك پايان يافته ، و با قدرت ولايت ولىّ كامل مكمّل پا به دايرهء سير فى اللّه كه همان مقام ولايت است مىگذارد . امّا مىبايد دانست كه سلوك و تزكيه و تهذيب نفس و استكمال ، اگرچه به مدد قدرت ولايت ولىّ صاحب تصرّف صورت مىگيرد ، امّا چون وجود و تعيّن سالك هنوز باقى است ، اگر خداى ناكرده در اين موقع براى سالك توقّفى پيش آيد يا به تصوّر آنكه به مقام كمال رسيده و از راهبر او را بىنيازى حاصل شده است - نعوذ باللّه - رابطهء سلوكى خود را با رهبر خويش قطع كند ، چنين كسى در اين هنگام وجودى ناقص است كه در معرض انواع خطرات ايمانى و آفات طريق قرار دارد . بنابراين ، شخص سالك تا به دستيارى ولىّ كامل مكمّل پا به دايرهء سير فى اللّه كه بدايات مقام ولايت است نگذارد و به فناء در ولايت توفيق نيابد ، سلوك او ناتمام ، و وجود چنين سالكى براى خود او و ديگران خطر محض و محض خطر است ؛ چنان‌كه حضرت شيخ نيز در متن همين مكتوب اشاره فرموده است : و اللّه اعلم » : « مكاتيب » : 1003